تبليغاتX
در پی یک معماری خلاقانه

در پی یک معماری خلاقانه

Reza Nowruzi From ARCHITECTURE Of Torbat-H In The Iran . Please Reading Tex Mase

Feel the Difference by NL Architects

May 30th, 2009

feel-the-difference-by-nl-architects-5.jpg

Dutch practice NL Architects have designed a conceptual advertisement on the facade of the Slovenská Národná Gal�ria.(Slovak National Gallery) in Bratislava, Slovakia. More �

 

May 29th, 2009

book-mountain-by-mvrdv-1.jpg

Construction has begun on a public library designed by Dutch firm MRVDV in Spijkenissse, the Netherlands. More �

May 29th, 2009

awaretop1.jpg

Industrial designer Karin Ehrnberger and interaction designer Loove Broms of the Interactive Institute in Sweden have designed a series of household objects highlighting energy consumption in daily activities. More �!

May 29th, 2009

foldedhousetop2.jpg

Folded House is a residence in the Wienerwald, Austria, designed by Linz and Vienna practice Xarchitekten. More �!

May 28th, 2009

anchorage-museum-expansion-by-david-chipperfield-architects-5.jpg

An extension to the Anchorage Museum designed by David Chipperfield Architects opens to the public in Anchorage, Alaska, this weekend. More �

May 28th, 2009

selective-insulation-by-davidson-rafailidis-9.jpg

Selective Insulation is a project by Berlin architects Davidson Rafailidis that creates insulated workspaces within a larger, cold room. More �!

May 28th, 2009

stonetowerstop5.jpg

Zaha Hadid Architects have unveiled plans for an office and retail development called The Stone Towers in Cairo, Egypt. More �!

May 28th, 2009

2crassmais14.jpg

French designer Matali Crasset has completed the interior of La Maison des Petits (House for the Little Ones) at arts centre 104 Centquatre in Paris, France. More �

May 27th, 2009

trigger-point-mouldings-by-touchy-feely-squ-trigger-points-installed_06-dz.jpg

Architects Stephanie Davidson and Georg Rafailidis of Berlin practice Touchy-Feely have designed heated protrusions from a wall to assist in muscle-tension relief. More �

May 27th, 2009

crasscanttop2.jpg

French designer Matali Crasset has completed the reception area and canteen of arts venue M�nagerie de Verre in Paris, France. More �

May 27th, 2009

colour-dezeen-mail-450.jpg

The latest issue of our Dezeenmail newsletter has just been sent out - if you don�t subscribe, you can have a look at it here. Dezeenmail is a regular summary of the most popular and most commented-upon stories from Dezeen, plus all the jobs from Dezeenjobs and details of our latest competitions, sent out by email every few of weeks.

So it�s quite handy. You can subscribe to Dezeenmail here. View the latest issue here.

May 27th, 2009

cap-salt-2-by-baas-architects-1.jpg

Jordi Badia of Barcelona practice BAAS Architects has completed the CAP Salt 2 health centre in the town of Salt near Girona, Spain. More � �

May 27th, 2009

juwelry-mayrhofer-by-xarchitekten-squ-1.jpg

Austrian architects Xarchitekten have completed the interior of a jewellers in Linz, Austria, that features carpeted walls and ceiling. More �

+نوشته شده در شنبه نهم خرداد 1388ساعت12:37توسط رضا نوروزی | |


"آن شب تا شش صبح پای کامپیوتر نشستم و هر چند دقیقه یک بار صفحه ی اخبار را refresh  کردم و نتایج را از نو خواندم. سپیده زده بود که رای های اوباما از مک کین آن قدر جلو افتاد که از نتیجه مطمئن باشم و بروم بخوابم...".

باورش برای من مشکل است...متن بالا بخشی از یادداشت "مرد خوب" ترانه علیدوستی است در وبلاگش...!

گاهی اوقات درک بعضی ها و دغدغه هایشان برایم دشوار است... البته دارم سعی خودم را می کنم!

بعدالتحریر؛ به قول فرنگی ها آی ام سریسلی واندرینگ چرا بانوان دنیای نمایش در تصاویر تجاری خود مایلند به نحوی از انحاء روسری را از خود بکنند...؟! البته به قول "یک دوست"، آندرستندبل بات نات لاجیکال...!

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت17:15توسط رضا نوروزی | |

 

«Peter Bradshaw is the Guardian's film critic» این جمله‌ای است که در انتهای نقد های آتشین Peter Bradshaw می‌توان دید و البته منقد فیلم بودن آن هم در گاردین به هیچ وجه موضوع کوچکی نیست....

 

 

اخیرا فیلم Filth and Wisdom را دیدم (اولین و تنها فیلم کارگردانی شده توسط مدونا!) و فرصتی دست داد تا چند نقد در مورد آن بخوانم و البته نقد Bradshaw را نیز هم که در حاشیه جشنواره برلین نوشته شده بود (http://www.guardian.co.uk/film/2008/feb/14/festivals.comedy)؛ آن را بخوانید و تجسم بفرمایید که به توصیه «یک دوست»، حقیر بخواهم با همان زبان و سیاق (که اصولا با گروه خونم هم هماهنگی دارد) مثلا در مورد بنای زیر بنویسم!

photo: http://t-fears.blogspot.com طرح اول مسکونی جایزه معمار ٨٧ - ع تغابنی

 

Well, it had to happen. Madonna has been a terrible actor in many, many films and now - fiercely aspirational as ever - she has graduated to being a terrible director. She has made a movie so incredibly bad that Berlin festivalgoers were staggering around yesterday in a state of clinical shock, deathly pale and mewing like maltreated kittens. She is also the producer and co-author of the script. If she'd done the location catering as well, they'd have had a Jonestown situation on their hands.

Madonna has made a dumb and tacky comedy-drama about three people sharing a flat in a quaintly conceived "London" and her conception of super-cool streetwise reality is so clueless it's as if Marie Antoinette had made a film about cake-munching peasants. One of her characters is a pill-popping pharmacy assistant; one's a wannabe ballerina forced through poverty to work at a lap-dancing club; and the third is a Ukrainian punk-poet who earns a few bob humiliating masochists while wearing ex-Soviet military garb in his ratty bedroom. This last is played by Eugene Hutz, who does occasionally raise a smile, but everything else is a mess.

Madonna's script is a nightmare of crass and fatuous stereotypes: south Asians, Jews, gays - no one escapes her lack of insight or common sense. Despite living in Britain for many years, she has only the sketchiest notion of what the place is like. Her film reaches a Zen state of pure offensive awfulness when the lap-dancer's mentor comes round with a gigantic wad of £20 notes. This was her "tips from last night". Her "tips"? From "last night"?

Perhaps Madonna really does think that this is what lap-dancers make in a night. Or perhaps it's what she thinks they ought to make, or what they'd make if she was playing a lap-dancer in her acting pomp, the 80s era of Desperately Seeking Susan, whose picturesque vision of Bohemian life this film faintly and tragically recalls. Oh dear. How is it possible that the exhilaratingly talented star from that time has dwindled to such a dullard?

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت12:3توسط رضا نوروزی | |

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت12:2توسط رضا نوروزی | |

توکا می‌نویسد:

امروز یک جفت کلاه تازه خریدم، یعنی به خودم هدیه دادم. یکی مشکی و دیگری قهوه‌ای و به همین خاطر حالم خیلی بهتر از دیروز است. بهناز که دید با خنده گفت شبیه به "آقاجون" شدم! خدا بیامرزد "آقاجون" را، پدربزرگ بهناز بود و از آن کارمندهای قدیمی ثبت احوال که عادت داشت شاپو بر سر بگذارد و تا آخرین روزی که از خانه بیرون رفت این عادت را ترک نکرد. مادرم هم خندید و گفت که شبیه به خدابیامرز "باباجان" شدم، باباجان پدربزرگ خودم بود. هفته‌ی پیش که کلاه "یارعلی" سرم بود خیلی‌ها گفتند شبیه به قصاب‌ها شده‌ام یا شبیه به کلاه مخملی‌های فیلمفارسی در سه دهه پیش، اما تعریف یا تکذیب‌ مردم اهمیتی ندارد، مهم این است که خودم از کلاهی که بر سرم رفته لذت می‌برم، حس خوبی دارم و حال خوبم را به دیگران منتقل می کنم. در جشن سالگرد تأسیس دفتر، امسال بیشتر از سه سال قبل از من عکس گرفتند، فقط به خاطر کلاه کهنه‌ای که از یارعلی گرفته بودم بیشتر از همیشه دیده شدم. همه باید بتوانند گاهی خودنمایی کنند.

ادامه: فواید کلاه

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت12:1توسط رضا نوروزی | |

فکر کنم اگر  فرنک گری (به قول دوستان گهری!) یک نسخه از صفحه کودک و نوجوان همشهری را به طریقی دریافت کند واقعا مشعوف (فکر کنم دیکته‌اش همین باشد!) خواهد شد که سرکار خانم آتوسا رقمی در مقاله‌ای با عنوان "فرم‌ها از اندیشه معمار به هیجان می‌آیند" اینچنین به ایشان به همان شیوه "ورطه ی ساده انگارانه ی ژورنالیسم سطحی" که اصلا هم نقد نیست و البته می‌دانیم نقد "نیازمند دیدن ِ مستقیم کار، گفتگوی با معمار، و دیدن ِ نقشه ها و مدارک" دارد و (یحتمل بودجه ای معادل خود بنا هم لازم دارد با این سیاق) "عکس هایی که گذاشته البته خاموش نیستند و "چیزی" از سایت، مکان، ترکیب بندی کار، و نیت طراح می گویند. اما این "چیز" ـ که قصد تفاوت و تمایز ازآن احساس می شود ـ باید داخل متنی بزرگتر قرار داده شود"  (هر چه بزرگتر بهتر)، حال داده‌اند... (راستی من اخیرا از یک بابایی که اینجا پرفسور است هم این تذکر را گرفتم که پاراگراف هایم خیلی طولانی است ولی خوب خواستم متنم بزرگ تر شود؛ این عین تذکر است: please use shorter pragraphs and not text all over the pages, it is difficult to read a compact text like this).

 

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت12:1توسط رضا نوروزی | |

Michael Jackson converts to Islam

LOS ANGELES, Nov. 21 (UPI) -- Pop star Michael Jackson has converted to Islam at a ceremony in Los Angeles attended by Yousef Islam, the singer formerly known as Cat Stevens

  
نویسنده : Bahram Hooshyar Yousefi ; ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥


معمارانه

Stockholm |Sweden http://daneshgar.net

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت11:59توسط رضا نوروزی | |

+نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت11:58توسط رضا نوروزی | |

بزرگترین نابغه معماری ایران و جهان

از

تربت حیدریه

دکتر آرمین محسن دانشگر

 

دانشگر و دختر کوچولوی نازشپاسخ صحيح: اينجا دفتر زيبای دکتر دانشگر در وين است.

پاسخ دهندگان: دوست و همکار عزيزم کمال يوسف‌پور (وبلاگ زروان) و دوست جديد از وبلاگ زمانه (که احتمالا ايشان هم معمار هستند)

تکمله: به زودی با کارهای دانشگر در ايران نيز آشنا خواهيم شد.

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت11:26توسط رضا نوروزی | |

 

برای اولین بار گوتلیب بومگارتن میان آگاهی زیبا شناسانه آدمی و ادراك حسی او از زیبایی قائل شد . كه ادارك حسی همان دانش به زیبایی طبیعی است كه در مقابل مفهوم زیبایی هنری كه نتایج هنر آفریده آدمی است قرار می گیرد . بومگارتن زیبایی هنری را هنر آزاد خوانده و آن را استتیك نامید . او سودای بنیان علمی تازه را در سر داشت كه آن را استتیك می خواند و مدعی بود كه با این علم اعتبار آگاهی هنری بیشتر دانسته می شود و در بحث از این علم شكاف ژرف میان علم طبیعی و شناخت از زیبایی را به شیوه روشنگران مورد تأكید قرار می دهد . وكانت در كتاب سنجش نیروی داوری واژه استتیك را به معنای مورد نظر بومگارتن به كار برد ولی یادآور شد كه علم مورد نظر بومگارتن به وجود نمی آید و هیچ گونه علم زیبایی وجود ندارد بلكه فقط نقادی زیبا شناسانه وجود دارد نه علم زیبایی بلكه هنرهای زیبا . هیوم در رساله اش در رابطه منابطه ذوق از جدایی ادراك زیبایی شناسانه از ادراك علمی یاد می كند و می پذیرد كه برای زبان هنر نمی توان قاعده ای نهایی و قطعاً درست یافت . او می گوید هر گونه احساسی بیرحق است ، زیرا حس به هیچ چیزی فراتر از خود باز نمی گردد و نمی توان برای فهم از زیبایی قائل به همان ابزار مفهومی ای شد كه در ادراك علمی كارایی دارد و این از دستاوردهای مدرن فلسفه هنر است كه راه علمی پژوهش حقیقت از راه شناسانه آن متفاوت است . به گفته نیچه زیبایی شناسی سخنی نظری است كه هنر را در موقعیت مستقل خود بررسی می كند و بارها حقیقی تر است از حقفیقت تجربی یا آن مواردی كه نتیجه بررسی دانشی خاص است و در پیكر مفاهیم و قوانین بیان می شود دانشی كه در واقع حقیقت را نسبت میان داده های موجود با احكام ، قوانین و نظریه ها می داند . از نظر نیچه هنر بارها بیش از عدالت لیبرال درست است و ارزشی بیش از احكام اخلاقی ای دارد كه در پی ارمان آن عدالت بنیان یافته است . در فرهنگ اصطلاحات فنی و نقادانه فلسفی لالاند زیبایی شناسی به دو معنی تعریف شده :
۱-هر آنچه به زیبایی مرتبط شود و هر آنچه منشیء زیبایی را تعریف كند .
۲- علمی كه موضوعش داوری و ارائه حكم باشد درباره تفاوت میان زشت و زیبا
از نظر افلاطون هیچ فرقی بین یك شاعر یا یك معمار یا پزشك وجود ندارد یعنی هر كدام اجزا و مصالح كار خود را با نظمی خاص فراهم می سازد و هر جزء ، را به شكلی در می آورد كه با جزدیگر سازگار باشد و آنگاه از تلفیق جزء ها اثری منظم و هماهنگ و زیبا پدید می آورد و به نظر افلاطون و یونانیان هیچ تفاوتی میان هنرمند و دیگر شكل های ساختن و تولید كردن نبود . در رابطه با هنر مدرن باید بدانیم كه مدرنیته با مدرنیسم تفاوت دارد . كل دگرگونی های فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی و اجتماعی را از رنسانس به بعد را مدرنیته می گویند . ولی مدرنیسم اندیشه و فرهنگی است كه با نهادها ، باورها و خرافه های سنتی مبارزه كند و با خرد باورری یا راسیونالیسم و نیز با انسان باوری و بینش دنیوی همراه باشد . به نظر تئودور آدورنو هنر مدرن از خرد باوری مدرنیته به هیچ رو دفاع نمی كند و برعكس با آن سر جنگ دارد . او مصائب انسان مدرن را نتیجه مدرنیته دانست و تاكید كرد كه هنر مدرن علیه این مصیبت ها و سرچشمه های انها موضع دارد . به نظر یورگن ها برماس هنرمدرن از ناقدان بی رحم و سازش ناپذیر خود ابزاری است و به هیچ رو با آن خودباوری ای همراه نیست كه با تكیه برپیشرفت های تكنولوژیك به توجیه نابرابریهای اجتماعی و بی عدالتیهای مناسبات تولید سرمایه داری می پردازد . امام مسئله اصلی این است كه هنر مدرن در بنیان خود مدافع گونه ای دیگر از خودباوری مدرنیته یعنی « خرد ارتباطی » است . شاید به همین دلیل است كه این هنر به كمترین میزان ممكن در مدار ارتباط های انسانی قرار گرفته یعنی توانایی ایجاد ارتباط با توده های مردم را نداشته . تا جایی كه مخالفان هنر مدرن آن را هنر سرآمد گرا می نامند . بله هنر مدرن هنری بیانگر نیست یعنی نكته مركزی در آن بیان واقعیتی در دنیای بیرون یا حس یا عاطفه یا هیجانی از روح هنرمند نیست و در نتیجه مقلد واقعیت هم نیست . آنچه پیش تر از نظر عام قطعی و حتمی فرض می شد به چشم هنرمند مدرن چیزی است قراردادی كه قطعیت وجودی ندارد و برعكس چشم اندازی كه بنا به زیبا شناسی كلاسیك در تمامیت خود معنا داشت . هنرمند مدرن به ادارك حسی خود نامطمئن است و نمی خواهد آنچه را كه می بیند نقش كند بلكه در پی آنست كه آنچه را كه به آن می اندیشد بیافریند . زیرا به خوبی دانسته است كه حسش چیزی نیست جز عادت های دیواری یعنی پذیرش قراردادهای نشانه شناسانه ای كه مقادیری تعریف را به عنوان واقعیت معرفی می كند و همچنین است كه در كوبیسم كلیت كه در واقع نظام بسته ای ناشی از قرارداد بود تقدس خود را از دست داد و نقاش آن را به اجزاء دلخواه خود تقسیم كرد و هر جزء را آنسان كه به نظرش درست آمد تصویر كرد و قراردادهای جدیدی با مخاطب به وجود آورد با این مزیت كه این قراردادها آگاهانه بود . بیان مدرن از آنچه پیش تر شناخته و تبیین شده دور می شود نه فقط به خاطر پیش بردن پیكارش با سنت ها بلكه بیش از هر چیز به خاطر ادراكش از دروغین بود تمامیت آشنا ، هنر گریز از زبان آشنا و دست یابی به لذت بیگانگی است . هنر مدرن از آنچه بنیان هنر رمانتیك بود یعنی از عاطفه و شور دور می شود . حس از راه مستقیم شكل منتقل می شود و نه از راه بیانی قراردادی . در دنیای حقیر زندگی هر روزه نا امنی كم نیست ، اما هیچ چیز نا امن تر از آن نیست كه شكل زندگی دگرگون شود .
كاسیرر تاكید می كند تجزیه یك اثر مورد محسوس به اجزاء آن تلاش برای كشف زندگی هر یك از این اجزاء مستقل از دیگری كاری نادرست است . در این حالت شاید بتوان هر یك از اجزاء را به گونه ای علمی تبیین كرد . امام این به هیچ رو به معنای شناخت تمامیت مورد محسوس نیست .
می توانیم رنگ را به مفهوم فیزیكی – ریاضی آن تبدیل كنیم ، یعنی آن را چیزی جز حركت نشناسیم . اما با این كار آن را در مقام اثری زیبایی شناسانه از بین برده ایم . شناخت كلیت مورد محسوس از دقت به مجموعه به دست می آید و تنها هنرمند می تواند این كلیت را به ما نشان دهد .

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت11:11توسط رضا نوروزی | |